قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي
204
درة التاج ( فارسى )
وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مُسَخَّراتٍ بِأَمْرِهِ « 1 » . جه اينك آفتاب و ماه و ستارگان هر يكى را فلكى معيّن ، و سيرى - و مقدارى - و طبعى معيّن ، عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثاً
--> ( 1 ) - أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَ الْأَمْرُ تَبارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعالَمِينَ - الأعراف 53 . - يغشّي هم قراءت شده ، وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ وَ النُّجُومَ مسخرات هم قراءت شده ، - در تورات در سفر نخستين ( پيدايش ) نيز آمده است كه : خداوند آفرينش جهان را در شش روز بپايان رسانيد . - به ترتيبى نزديك به آنچه در اخبار آمده ، و هم آنجا در مزامير است كه هزار سال بنزد خداوند چون يك روز است . - انّ يوما عند ربّك كألف سنة ممّا تعدّون . در لوحهاى سنگى آشورى هم جملهء نزديك همين مضمون آمده است . ( نگاه كنيد بقاموس كتاب مقدّس چاپ بيروت 83 - 87 . و دائرة المعارف بستانى - ج : 7 ص 439 - 447 ) . تضمين فعلى است كه بعلى متعدّى شود - از قبيل استيلاء و علوّ و اشراف . پس كسانى كه يك يا چند كلمه از الفاظ سابق الذّكر را آوردهاند همه يك حقيقت و معنى در نظر گرفتهاند ، و ميانشان اختلاف معنوى نيست . پس بموجب سه خبر كافى آنچه على بن ابراهيم آورده تفسير بمأثور ، و نصّ صريح است - كه از حضرت صادق ع باسناد و متون مختلف روايت شده ، و با قوانين حكمت و منطق - و اكتشافات طبيعى و فلكى مطابق است . و اين مضمون كه خداوند آسمان و زمين را در شش مدّت مختلف آفريده سپس بر همه عالم استيلاء و قهر و غلبه پيدا كرد ( به تفصيلى كه بيايد ) مشترك ميان كتب آسمانى و عقايد متمدّنان قديم است . - چه در صورتى كه مقصود از عرش مجموع جهانست - مادامى كه مجموع آفريده نشده بر مجموع استيلاء صدق نمىكند ، و استيلاء آنگه درست آيد - كه آن مجموع در عرصهء هستى پيدا شده است ، - و اين مستلزم حدوث صفتى براى حقّ تعالى نيست ، چه در باب قدرتش گفتهايم - كه آنچه صفت حقيقى اوست - قدرت مطلق است ، و هم اين صفت در تعلّق بجزئيّات در تغيير و اختلاف است . - و اگر عرش بعلم تفسير شود چنان كه در برخى اخبار آمده - چه علم مطلق - و چه علم خاصّ ، درستى آن هم روشن و بىنياز از بيانست ، - چه گفته شده است كه علم حقّ تعالى را مراتب مختلف است ، و همهء مجرّدات از مراتب علمش شمرده شدند ، على هذا اصرار قدما در تطبيق نمودن عرش بر فلك اطلس ، و جسم محيط باجسام ، - كه از فروض فلسفى يونانيان اقتباس شده - و با برهان محدّد الجهات ثابت مىشده ( و ما در جاى ديگر بطلان آن را باز نمودهايم ) از درجهء اعتبار ساقط است . امّا برخى اعتراضات سست - كه در كتاب الفصل ابن حزم چاپ مصر 1347 ج : 2 ص 96 - 99 و در كتاب الإتقان سيوطى آغاز جلد دوّم ص 6 - 7 بر قول مختار ملاحظه مىشود چون با جوابهاى مفصّل در شرح اصول كافى صدر الدّين شيرازى و در اتحاف السادة المتقين . مسطور است بدانجا احاله مىنمائيم - تا اين حاشيه بيش از اين بدرازى نكشد .